گفت می آیم...
گفت مى آيم... سحر شد و نيامد!
نيامد و نخواهد آمد، زيرا او هيچ پيمانى نبست كه نشكست...
او هيچگاه نسوخته تا معناى سوختن را بداند
او هيچ وقت درد نكشيده تا بداند درد چيست
او هرگز در انتظار نمانده تا از تلخى انتظار باخبر باشد.
-احمد شاملو
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۹/۲۱ ساعت 22:12 توسط نیلوفر
|
من نیلوفر نویسنده وبلاگ هستم و 25 سال سن دارم.امیدوارم از وبلاگ نهایت استفاده را ببرید.فقط نظر یادتون نره...